Sunday, November 29, 2009

پرنده

ای کاش پرنده بودم و بال میگشودم
به شوق آغوش تو پرواز می کردم
و به شوق چشمان تو به آب خیره میماندم
صدای قلبت را از درون احساس می کنم
---------------------------------------------------------------
کاش پرنده بوم
بال می گشودم
به شوق آغوشت
می پریدم
و به شوق چشمانت
به آب خیره میماندم
----
صدای قلبت را
درونم احساس میکنم
با تشکر از استاد خواهر مریم تاران

Monday, October 19, 2009

پیری

من آنم پیرم که می گویند جوانم
من آن گیرم که میگویند به راهم
در آن خلوت گه درویش مسلک
من آن عشقم که در عاشق سمائم
که گوید هر چه پیش آید خوش آی
د؟
من آن گیرم که در سختی راهم
من آن عاشق که در خلوت گه عشق
هزاران همچو مجنون گرد راهم
که گوید ،هر که گوید من همانم
همانم من که گویم با همه توفیر دارم

11/07/88 20:42 مترو تهران کرج

Monday, August 31, 2009

عشق گمشده

ای عشق چرا سراغی از ما نکنی
دردی بزدی ،چرا دوایی نکنی
دیوانه شدم بس که جفا شد به دلم
ای عشق چرا تو قصد یاری نکنی
مائیم و دل و همیشه سرگردانیم
ای عشق پرا تو رونمایی نکنی
این دل همه جا دور تو گردیده ست
ای عشق اگر تو هم جفایی نکنی
هر نیمه شب و وقت سحر تو را به یاد آوردم
ای عشق تو را چه شد که یادی نکنی
درمجمع خوبان شهره ی آفاق شدم
ای عشق چرا به قصد کاری نکنی

Tuesday, May 26, 2009

بوی گندم

بوی گندم خبر از باد صبا است یا نه
این دل غم زده را اثری هست یا نه
چه شود باز شویم شاد ز دل
ممکنش هست شویم مست یا نه
چه شود کدرت ز دل پاک شود
هست ممکن جمله شود قصد یا نه
دیدنت صحبت جان است دگر
شودش باردگر گیرم آن دست یا نه
بغضی در وجودم هست آه...
ممکنش هست شود خیس ،دو چشم یا نه
بوی گندم خبر از باد صبا هست یا نه
این دل غم زده را اثری هست یا نه

05/03/88

بوی گندم

بوی گندم خبر از باد صبا است یا نه

این دل غم زده را اثری هست یا نه

چه شود باز شویم شاد ز دل

ممکنش هست شویم مست یا نه

چه شود کدرت ز دل پاک شود

هست ممکنش جمله شود قصد یا نه

دیدنت صحبت جان است دگر

شودش باردگر گیرم آن دست یا نه

بغضی در وجودم هست آه...

ممکنش هست شود خیس ،دو چشم یا نه

بوی گندم خبر از باد صبا هست یا نه

این دل غم زده را اثری هست یا نه


05/03/88

Monday, May 25, 2009

کاش




چه خوش می تپد وجودم در وجودت
آه...
کاش جمله آرزویم باشد
غنچه ای باز شود بحر وجودم
ای کاش!
مردنم دست تورا می بوسید
که دگر بار نهالم باشد
در آرامگه سبز وصال
کاش ...!!

Friday, May 22, 2009

من




کاش تنهاییم را قلبم احساس می کرد

چشمم سیاه و آسمان سیاه
قلبم سپید و عشق سیاه

Friday, May 8, 2009

کاش بیایی


وقتی تو با من نیستی !

قلبم چه می خواهد ؟!

از عقل ناچیزم

فقط وصل تو می خواهد

وقتی تو با من نیستی !

این دل چه می جوید؟!

از دنیای بی دردان

فقط درد تو می جوید

درد و عشق و داغ هجران تو می جوید

ناتمامم ، بودنت را «خویش » می جوید



با تشکر از آبجی گلم الناز عزیز

Thursday, April 23, 2009

هوای ابری



هوا ندن بلوت دی؟
گمانيما ایستير آغلایا
گمانيما اونون دا اوره گينده غمي وار
ایستير آغلایا
او مگر مخلوق دییلمیش
نه دن او آغلاماسين كي؟
او دا گؤز یاشین تؤکه بیلر
او دا بیرینی سوه بیلر
او دا آغلایا بیلر
اونون دا قلبی توتولا بیلر
او دا اولا بیلر
اونون آغلاماقی چوخلي خاطيره لري يادا سالا بیلر
«خویشی» آغلادا بیلر
او دا آغلایا بیلر
اللهین بنده لرینی گؤره بیلر
اونلاری سِوه بیلر
اونلارین حالینه یانا بیلر
او ، اوجالاردان بنده لری گؤره بیلر
اونا خاطير شاید دويغولو یانا بیلر
            
دويغولو يعني با احساس
88/02/30



Friday, April 17, 2009

خواهرم


تو ای خواهرم ، ای که یار قدیمی
ای که با هر نفس یاد این یار عزیزی
تو ای خواهرم ای که نگینی بر انگشترم
ای که عقیقی به تاج سرم
بیا و همرهم باش تا جان دهم
به خاک پای تو ای گلشنم
من گر ندارم با تو هیچ نسبتی
گناه است ار دهم دل به آن خوی تو
گناه است ار شوم چاکرخواه تو
خریدار گناهم من ، گناه روی تو
خریدار دوزخم من 
خریدار سوزشم من
به نام خواهری جانم ببخشم 
به عشق خواهری روحم ببخشم
خواهرم ، جان و دلم
خواهرم دورت بگردم ، یاورم



Tuesday, April 7, 2009

باران


شاه شب دوباره بر زمان حکومت می کند
گویی ستاره ها از پشت ابرهای رنگین بدنبال « خویش » می گردند
و ترنم ترانه ای در بیکران به گوش می رسد
آری ، باران باز هم می خواند
و ترانه عشق سر می دهد

17/1/88



Monday, April 6, 2009

باران



باران باز ترانه عشق می خواند
ترانه ای به داغی معنای عشق
و شیربانی آهنگ ایت ترانه را می سراید
آهنگی به سوزندگی معنای عشق
و باز باران یادبود عشق خواهد بود
یادبودی که فقط خاطر « خویش » را می سوزاند
باران می خواند
و باز زخمی از هجران بر قلب « خویش » می کوبد
و دگر بار همه جا خشک می شود
و ترانه باران هیچ گاه از خاطر « خویش » نخواهد رفت

10/1/88

Saturday, March 21, 2009

قفس

تو مرا بار دگر زین قفس آزاد کن
هرچه دارم ببر و در به قفس باز کن
من که ندارم درمی از بر خویش
جان من گیر ولی در به قفس باز کن

بیا با من






















بيا با من
بيا تا من
بیا تا مال هم باشیم
بيا تا ماي هم باشيم
بيا دل خوش به اين عيدي
بيا با هم که يکتا شيم
بيا تا در بهار عشق
بيا تا ماه هم باشيم



87/12/30

Tuesday, March 17, 2009

عید



عید است بهار آمد و سبز است
عید است لبان غنچه بسته است
عید است بیایید و بخندیم 
عید است بیا تا دل ببندیم
 




Thursday, March 12, 2009

عید

باد آمد و بوی عنبر آورد
عید آمد و بوی مانده آورد
باز هم گرانیهای سال است
باز هم سود، بیش و بیش است
عید آمد و آدمهای طماع
در فکر سود بیش جیب خویش است
عید آمد و بازهم این مردم
در خرید پیش از سال خویش است
همه از گرانیها بنالند
ولی سر ، در گریبان کار خویش است
خروشان در صف نان و بنزین
ساکن در گرفتن حق خویشند
چرا مردم این چنین و آن چنین اند
همه در فکر سود جیب خویشند
این مردم مگر صاحب ندارند
که دست در جیب همدیگر و خویشند
چرا مردم به جای قل هواله
ز نیرنگ و سر در کار کیشند
میگن مسلمونیم ما همه مردم
ولی دروغ می گن ، باج می گیرن تو فکر خویشند


من دارم میگم ، بازم میگم من

همچین جایی راه نداره بگذر ز راه خویشتن


Saturday, March 7, 2009

این جملات نمی دونم از کجا ولی امد



عشق نمی دانم چیست
فقط می توانم بگویم جرات گفتن دوستت دارم را
نخواهی داشت تا شاید بار دیگری باشد تا ببینی و ببویی اگر عاشق باشی
!!!!

Tuesday, March 3, 2009

دل می خواهد نطق کند





بسم الله
یه چیزی مخوام بنویسم ولی مسخرم نکنید چون بهش اعتقاد دارم فقط اگر خواندید یه ذره فکر کنید
می خوام از عشق بگم البته نظره منه
مهم نیست عاشق چی یا کی باشید مهم اینه که فقط عاشق باشید
عشق یکی از علائم حیاتی انسان هست که هیچ دکتری درکش نمی کنه
تو این دنیا که بعضی ها زندگی می کنند تا عاشق باشند و بعضی ها عاشق هستند تا زندگی کنند اما من می گم عشق و زندگی مکمل همدیگر هستند و اگر یکیشون نباشه مرده به حساب میاید
و حرف آخر
زندگی کنید، عاشق باشید تا زنده بمانید
فرقی نمی کنه عاشق چی یا کی باشید فقط عاشق باشید

دل می خواد نطق کنه

...بسم ا

یه چیزی مخوام بنویسم ولی مسخرم نکنید چون بهش اعتقاد دارم فقط اگر خواندید یه ذره فکر کنید

می خوام از عشق بگم البته نظره منه

مهم نیست عاشق چی یا کی باشید

Saturday, February 28, 2009

دل



خداوندا به عشق عاشقت اشک ز عاشق ها بگیر

خداوندا به عشق عاشقت ظلمت ز این دلها بگیر


Tuesday, February 24, 2009

دل

دمت گرم و سرت خوش باشد هی دوست
                که هرچه می کشم بحر همین دوست

تو دانی بس مرا یا رب خدا جون
                دیگران رو بیخیال خودت رو قوربون


Monday, February 23, 2009

دل

دلا تا کی فراق و درد دوری
                       دلا خستم ز هجران و صبوری
                                             دلا خستم ز این جان سپردن
                                                                   دلا مردم ز این دل بریدن


Sunday, February 22, 2009

Saturday, February 21, 2009

نمی دونی دلم هنوز جونه




نمی دونی دلم هنوز جونه

نمی بینی دلم در عشق و خون
بازم می گی برو دردت به جونم
خبر از دل نداری مهربونم
نمی دونی دل پر دردی دارم
بازم می گی برو من کار دارم
منم خسته شدم ای سرونازم
پا رو این دلم گذاشتم نازنینم
حالا من موندم و یک دل رنجور
حالا دیگه برو مرده دلامون
دلم با مردگیش هنوز قشنگه
بازم از عشق می گه ، قلبشکسته


Wednesday, February 18, 2009

این حیدر بابا خود شهریاره هیچ ریطی هم به شعرش نداره




حیدر بابا دنیا یالان دنیادی

حیدر بابا بل سیندیرن دنیادی
حیدربابا هامی یالان سویلییر
حیدر بابا شادیخدان کیمسه دمیر
نه سویلدیک نه آپدیک دردیمیزی ده آلدیک
اونان سورا قیریلدیک هامی زادان کسیلدیک
حیدر بابا سن نه دییر سن آخی
حیدر بابا سن نه ادیر سن آخی
حیدر بابا سن د که گدین آخی
یالقیز قالدین تک ده که گدین آخی





حیدر بابا دنیا یالان دنیادی

حیدر بابا بل سیندیرن دنیادی
حیدربابا هامی یالان سویلییر
حیدر بابا شادیخدان کیمسه دمیر
نه سویلدیک نه آپدیک دردیمیزی ده آلدیک
اونان سورا قیریلدیک هامی زادان کسیلدیک
حیدر بابا سن نه دییر سن آخی
حیدر بابا سن نه ادیر سن آخی
حیدر بابا سن د که گدین آخی
یالقیز قالدین تک ده که گدین آخی


Monday, February 16, 2009

دلم تنگ است


دلم تنگ است باز هم می تراود
دلم تنگ است باز هم می تراند
دلم تنگ است باز هم می تواند
دلم تنگ است می خواهد بگوید
دلم تنگ است می خواهد بخواند
دلم تنگ است ،وای از درد و غمها
دلم تنگ است می خواهد بگوید
دلم تنگ است از این شهر پر دود
دلم تنگ است می خواهد بخواند
دلم تنگ است دل ، جای دگر رو
دلم تنگ است می خواهد بماند
دلم تنگ است می خواهد شود خیس
دلم تنگ است می خواهد رود پیش
دلم تنگ است می ترسد که بگوید
دلم تنگ است می خواهد ببوید


Sunday, February 15, 2009

دل نوشت




گلچهره کجایی که بدانی که ندانی

تو در این دیر خرابات دگر هیچ نمانی
نمانی و ندانی که ندانی
پس به دنبال چه بیهوده بمانی
درین دنیا که نیست جز نیرنگ در کاروانش
چه خواهی یافت ؟ دو رو در عصر و شامش


Saturday, February 14, 2009

این بار دل از از عشقی پنهان دم می زند





در عشق باید سوخت و نباید گفت چرا

چرا که دانند ، نخواهند دیگر تو را
در عشق باید چو پروانه بود و دم نزد
چرا که دم زنی بخششی نیست تورا
در عشق درد هجران باید کشید
چو هجران نباشد ، لیلایی نیست دیگر تورا
در عشق عاشقی باید نمود
در عشق خوش ز شادی ها میبایس ببود


Wednesday, February 11, 2009

Happy Valentin's Day




هم چین شب ، شب شبی باران نمی بارد شبی

سینه ها خندان و از دل ها نمی بارد غمی
شب شب وصل است چه می خواهد دگر از روزگار
برو خوش باش و شادی کن چو یافتی چون شبی


Tuesday, February 10, 2009

دل از فصل زیبای پاییز می گوید


فصل من فصل خداست
فصل عاشقای دنیاست
فصل من فصل رنگای قشنگه
فصل من فصل رنگای وارنگه
فصل من بهار عاشق
فصل من عاشق ساله
فصل من فصل بارون و گل
فصل من فصل انار
فصل دور کردن غمها
فصل خندیدن دلها
فصل من سوم ساله
فصل من بهار شاعر
فصل پر کردن دلها ز محبت
فصل دل بستن دلها به محبت
فصل من پاییز ساله
فصل من عاشق ساله
فصل من فصل قناری
فصل بلبل فصل شادی


Monday, February 9, 2009

باز هم دل می نویسد



عشق یعنی هیاهو
عشق یعنی تکاپو
عشق یعنی تلنگر
عشق یعنی تعهد
عشق یعنی من و ما
عشق یعنی که ما شیم
عشق یعنی به پای ما بسازیم
عشق یعنی فدای هرچی ماشیم
عشق یعنی که با ما یه من تازه بسازیم
عشق یعنی مه با ما یه مای تازه بسازیم
عشق یعنی تا ابد این ما بمونیم
عشق یعنی تا هبد با ما بمیریم
عشق یعنی مرگ ما معنا نداره
عشق یعنی زنده ایم با هم دوباره


Sunday, February 8, 2009

دل خبر از گرفتن قلب ها می دهد



عشق یعنی درد دوریهای یار
عشق یعنی بوسه از گلبرگ و یاس
عشق یعنی بی چک و چون جان سپردن
عشق یعنی لحظه ای ساکن نماندن
عشق یعنی قلب ها باید شکست؟
عشق یعنی درب عقل باید ببست
عشق یعنی قلب هایی که گرفت؟
عشق یعنی عقل هایی که بریخت؟
عشق یعنی خوردنی یا خواندنی؟
عشق یعنی بردنی یا ماندنی؟
عشق یعنی چه ندانم چیست عشق
عشق یعنی که ندانم کیست عشق
عشق یعنی عشق ناب حیدری؟
حیدران رفت و نماندیست دیگر حیدری


Friday, February 6, 2009

اولين دل نوشته ي من اين چنين آغاز شد




ای دلا وای به من که چه را بردم ز یاد
ای دلا وای به من نماندست دگر صبر و قرار
ای دلا وای به من چون که خطا ها کرده ام
ای دلا وای به من هرچه نباید کرد یکجا کرده ام
ای دلا وای به من غافل ز این و آن شدم
ای دلا وای به من بیگانه چون بیکس شدم
ای دلا خواهم که عاشق تر شوم
غافل از اندوه و درد و غم شوم
ای دلا خستم ز هر چه می گفتند و گفت
ای دلا خواهم که دیگر نشنود آنچه شنوفت
ای دلا وای به تو گر موج مردابم کنی
ای دلا وای به تو گر در این بیغوله ها ترکم کنی
ای دلا چه شود آخر شویم
ای دلا چو ملک شاد شویم
ای دلا کسان گویند غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم
ای دلا دیدنیست آنی ،سینه هاشان پر ز شادی ها کنم